عنکبوت
از دست این پشه . قشنگ مثل این آدم ها هستن که از هر موقعیتی استفاده (یا سو استفاده ) می کنن. فرصت جو و حال به هم زن. حتی از سوراخ توری هم می آیند تو . تا اونجایی که من دیشب تو اتاقم یه عنکبوت دیدم . قشنگ چسبیده بود به کنج بین سقف و دیوار ، بغل پوستر فرهاد . دلم نیمد بکشمش . یا شاید هم نتونستم . گفتم الان می زنم می افته پایین رو زمین بعد موقع خواب می آد می خوردم . تر سیدم ، پس ولش کردم . یاد اسپایدرمن افتادم . گفتم الان میاد نیشم می زنه منم اسپایدرمن میشم و از دیوار میرم بالا . یا شاید هم مثل همون عنکبوته اس که داداش کوین تو فیلم تنها در خانه داشت . بزرگ و حال به هم زن. ولی ولش کردم فقط به خاطر این که دلم نیمد بکشمش یا شاید هم نتونستم.
از صفحه حوادث متنفرم . مزخرفترین صفحه ی یه روزنامه صفحه ی حوادثه . پر از چرت و پرت های مختلف که فقط برای خورد کردن اعصاب مفیده . یا این خانوم هایی که تو خونه تنها هستند و علاف می شینن تیتر ها وعکس های صفحه حوادث رو نگاه می کنن بعد هم برای هر کسی مشکل داره دعا می کنن.من هم دیروز داشتم صفحه حوادث می خونم : یه بچه بر اثر نیش عنکبوت مرد ، اونم تو ایران . تازشم تو تهران . شب تنها چراغی که خاموش نشد چراغ اتاق من بود . و شاید هم تنها سری که روی بالش نرفت سر من بود
بالاخره هر چه قدر زور زدم که چشمهام رو باز نگه دارم (مثل همون موقع هایی که دلم میخواد یه فوتبالی رو ساعت 12 شب ببینم اما چشام نمی ذارن!). من هم مثل تمام پاسدارها و نگهبان های شب خوابم برد . بی خیال عنکبوت و ...
تو همه ی خونه ها با قوقولی قوقو ی خروس بیدار میشن خونه ی ما قارقار کلاغ زنگ بیدار شدنمونه . کلاغ هایی که رو همین درخت چناره بغل اتاقم میشینن .بیدار شدم . تو پام احساس خارش کردم . یه دفعه ساقم هم خارید . گفتم عنکبوته اس. پتو و کشیدم کنار ولی هیچی نبود. خنده ام گرفت.
دیروز داشتم تو اتاقم راه می رفتم ، یه عنکبوت دیدم ...