اصل را هيچكس نمي داند
اوريجينال ها ، به خود شك دارند
همه بوي تزوير مي دهند و ريا
واقعيت شده كيميا
خالي بستن مثل نقل و نبات
راستي ، كم گيرت مياد
مشك نه آن است كه عطار بگويد
نه آن كه خود ببويد !
كلاغ ها رنگ مي شوند
تا مثل قناري بخوانند !
ميوه ها همه بزرگ و خوشرنگ
اما تلخ و سخت مثل سنگ
آدم ها همه خوش تيپ و خوشپوش اند
اما در درون چه بي روح اند
« شناختن » شده سخت ترين كار
به هيچ كس نميشه اعتماد كرد ، انگار
تفاوت درون وبرون از زمين تا آسمون
مثل انسان ، الف تا نون