آمپول !؟
فقط یه قدم . فقط یه قدم فاصله ی بین اینور در و اونور در. فقط یه قدم فاصله بین خستگی و صفا. بعد از 8 ساعت جون کندن تو مدرسه با یه قدم که با پای من نصف قدمم نمی شمه تونی بری تو خونه و صفا کنی. آخر این قدمو برداشتم. سلام خونه سلام خونه ی عزیزم. تو چه قدر خوبی. دلم برات خیلی تنگ شده بود. اول از همه می رم تو اتاقمو جورابای کثیف، چرکو ،بو گندو و از همه مهمتر عرقوم رو در میارم.اَه چه بویی می ده. پنجره رو نگاه کن. عجب آسمونی. ابرای زرد و نارنجی،قرمز و بنفش با یه پشت زمینه ی آبی خودش یه اثر هنریه. این پاییزم با این همه چیزای حال به هم زنش همین یه آسمونشم غنیمته. حالا وقت دست شستنه. من اگه دستمو نشورم هیچ کاری نمی تونم بکنم . شیر رو باز می کنم با صابون دستامو می شورم. چه آب سیاهی . من واقعاً نمی دونم این همه چرک از کجای دستام میاد !؟
اَه بیرون رو نگاه کن، آسمون رو،سیاه سیاه شده! همینه میگم پاییز فصل حال به هم زنیه دیگه. دو دقیقه رفتم دستمو بشورم بیام یه هُو آسمون سیاه شد. یه صدایی داره میاد. عجب صدای آشنایی.آره صدای بارون که مثل تیر به طرف ایرانیتای خونه جلویی برخورد می کنه. اون پرندرو نگاه کن. نگاه کن بنده خدا چه قدر خیس شده. چه جوری داره خودشو تکون می ده. احتمالاً سرما خورده . آخی، سرما خورده ولی خوش به حالش فردا مدرسه نمی ره کاشکی منم سرما می خوردم فردا مدرسه نمی رفتم.
فردا صبح...
- سلام آقای دکتر
- سلام خانوم
- آقای دکتر پسرم تا دیشب خوب بود . اما نمی دونم یه هُو چی شد امروز صبح که پا شد تب کرد
- پسرم بیا جلو گلوتو ببینم اوه اوه گلوش چرک کرده. دو تا آمپول یک و دویست براش می نیویسم اگه تا پس فردا خوب نشد دوباره بیاین پیشم