تبليغاتX
مداد نوکی - داستان کوتاه

کارت سوخت

اه ، دوباره کارت سوختم رو جا گذاشتم . این دفعه چندمی که بنزین و می زنم و یادم می ره که کارت  رو بردارم . حالا باید دوباره کلی راه رو برگردم برای کارت  .

ماشین رو پارک کردم و رفتم پیش همون آقایی که دم پمپ وایساده بود . بش گفتم کارتمو جا گذاشتم  بعد هم یه چهارصد تومن از جیبم در اوردم . تا چهارصد تومنی رو دید یه نگاه چپی انداخت و گفت :

-       با این ماشینو چهارصد تومن ؟

گفتم بابا ماشین برای نمایشگاه است و اصلا قیافه ما به این ماشین نمی خوره ، تازه همین چهار صد تومن هم از سرتم زیاده . روش رو کرد  طرف پمپ و با حالت طلبکارانه گفت پس برو دنبال کارتت بدو !

من داغ کردم . همونجا کشیدم پشت پمپ تا کسی نبینه . بعد یه دونه خوابوندم  پشت گوشش و دست کردم تو جیبش . کارت خودم که هیچ ، چهار تا کارت دیگه هم  تو دستم بود . نشستم پشت ماشین و اندازه چهار تا ماشین گاز دادم .

|