تبليغاتX
مداد نوکی - صندلی تخت زمین

صندلي ،‌ تخت ،‌ زمين

بچه بودم ، وقتي رو صندلي مي شستم

پام يه خورده به زمين مي چسبيد

عاشق زمين بودم ، دوست داشتم بزرگ شم

تا پام كاملا به زمين بچسبه

...

بزرگ شدم

پام قشنگ مي خورد به زمين

صدام كلفت و گردنم كلفت تر شده بود

به آرزوم رسيده بودم ، من عاشق زمين و آدم هاش شده بودم

...

حالا ديگه نمي تونم رو صندلي بشينم

يا رو تخت  بيمارستانم يا تختي كه تو خونه برام آمادده كردند

حالا ديگه نه صدام كلفته نه گردنم كلفت و نه از زمين و آدماش خوشم مياد

به خودم ميگم اين خاصيت زمينه

هر كي بيشتر بش بچسبه

بيشتر ازش بدش مياد

|