تبليغاتX
مداد نوکی - زولبیا بامیه

زولبیا بامیه

راستش آقا ، الان یه هفته و نیمه که دارم رو موضوع انشائی که دادید فکر می کنم تا شاید بتونم یه چیزی بنویسم اما هیچی به ذهنم نرسیده . آخه من هیچ خاطره ی جالبی از ماه رمضون ندارم . شاید بگید مگه میشه کسی از ماه رمضون خاطره نداشته باشه ؟ منم میگم نه همه از ماه رمضون خاطره دارن ولی من از ماه رمضون خاطره ای ندارم که بخوام الان بنویسم و خودم باهاش حال کنم . نگید مثل همه بچه ها راجع به « اولین روزی که روزه گرفتم» یا « افطاری در مدرسه با دوستانمان» و از اینا بنویسم ، اخه من اینجوری حال نمی کنم . من خیلی ماه رمضونو دوست دارم . نپرسید چند تا ولی اینقدر دوست دارم که تا دو سه ماه بعدش همش دارم غصه می خورم ، چرا ماه رمضون تموم شد و رفت . هر چیز خوبی که تموم میشه آدم غصه هاش شروع میشه.چقدر خوب می شد هیچ چیز خوبی وجود نداشت .کاشکی !

ناراحتم به خاطر همه چیه ماه رمضون. از زولبیا گوش فیلاش گرفته تا ربنا های قبل اذونش، از ساعت یک و نیم تعطیل شدن مدرسه (به جای ساعت سه) تا حلیماش که یه وجب دارچین روشه و سه قاشق شکر، اون آبجوش نبات و نون پنیر گردو هایی که از قبل اذون می شینی و آمادشون می کنی تا درست وقتی که اَی الله اکبر و گفتن روزتو باز کنی یه ثانیه واینمسی تا حد اقل الله اکبرو بگن بعد افطار کنی. اون دعا های سحرش ، اون دل ضعفه ها و قار و قور دلت نیم ساعت مونده به افطار ، اون وقتی که به خاطر روزه بودنت دور لبات خشک شده یا حواست نبوده سحری سالاد شیرازی با پیاز خوردی، دهنت بو گرفته و روت نمیشه با کسی صحبت کنی یا اون وقتی که میری آب تو دهنت می چرخونی و مواظبی یه دفعه آب از گلوت پایین نره یا شب های احیاش که من هاج و واج به بابام نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم مگه بابام و این همه مرد گنده امتحان ثلث اول دارند که این شکلی گریه می کنند ، یا دایی حسین که می گفت بزن کانال یک اذون رو زودتر میگه.

 رمضون جون خدافظ ، ایشالا سال دیگه که اومدی ، روزه کله گنجیشکی هامو ضربدر سه می کنم .
(راستی پنج سه تا چند تا میشه ؟)

 

|